با تشكر از دوستاني كه منو همراهي كردند. دوستان گلم اين وبلاگ ديگه بروز نميشه خوشحال ميشم به آدرس جديدم ((WWW.JM74.R98.Ir)) بياين و باز هم منو همراهي كنين با تشكر.
|
سلام با تشكر از دوستاني كه منو همراهي كردند. دوستان گلم اين وبلاگ ديگه بروز نميشه خوشحال ميشم به آدرس جديدم ((WWW.JM74.R98.Ir)) بياين و باز هم منو همراهي كنين با تشكر. + نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در یکشنبه 30 بهمن1390 و ساعت
0:49 AM |
كسب درآمد از طريق پرشين هيت
گام اول (عضویت در سیستم) : براي ثبت نام اينجا كليك كنيد سيستم كسب درآمد مادام العمر ، آسان ترين روش براي
كسب درآمد در سيستم فروتل مي باشد، كافي است شما معرف شخصي باشيد كه
محصولات فروتل را تبليغ و به فروش مي رساند و شما 7 درصد از پورسانت تعلق
گرفته به اين شخص را براي هميشه دريافت خواهيد كرد و هر چه تعداد اين افراد
معرفي شده از طريق لينك طلائي شما بيشتر باشد درآمد شما بالاتر مي
رود.
براي ثبت نام اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در شنبه 28 خرداد1390 و ساعت
2:1 AM |
مژده براي دوستان و همكاراني كه مايل هستند تا دامنه هاي زير را بصورت رايگان دريافت كنند
براي چگونه ثبت نام و دريافت لينك و آموزش تصويري به ادامه مطلب برويد ثبت دامنه های com. و net. و org. بصورت رایگان!
ادامه مطلب + نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در چهارشنبه 25 خرداد1390 و ساعت
12:15 PM |
دوستان من بازی Need For Speed The Run رو نصب كردم ولی وقتی میخوام اجراش كنم میگه : the procedure entry point get current processor number could not be located in the dynamic link library KERNEL32.dll من حتی رفتم فایل KERNEL32.dll رو دانلود كردم ولی نمیدونم چیكارش كنم یا اصن مشكل از اینجاست یا نه. خیلی ممنون میشم اگه بتونین كمكم كنین.بازم مرسی.
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در سه شنبه 25 بهمن1390 و ساعت
5:35 PM |
داستان طنز عاشقانه ![]()
یه زوج 60 ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینکه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم. زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه. مرد چند لحظه فکر کرد و گفت: خب... این خیلی رمانتیکه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم... آرزوی من اینه که یه همسری داشته باشم که 30 سال از من کوچیکتر باشه! زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد 90 سالش شد! + نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در شنبه 7 خرداد1390 و ساعت
4:44 AM |
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردمد"
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در جمعه 6 خرداد1390 و ساعت
2:3 AM |
داستان بسیار زیبای عاشقانه(غم انگیز) عاشقانه ها آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدندآن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند... ...و عاشق هم شدند. کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.. بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم» کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..» بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.» ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل هوا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود. کرم گفت:«تو زیر قولت زدی» . بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم... ...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.» کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم. قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.» بچه قورباغه گفت قول می دهم. ولی مثل عوض شدن فصل ها، دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود. کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.» بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم... من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.» کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را... این دفعه ی آخر است که می بخشمت.» ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل دنیا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت. کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.» بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.» «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.» کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد.. آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند همه چیز عوض شده بود... اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش. بال هایش را خشک کرد. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند. آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود. پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...» ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه جهید بالا و او را بلعید ، و درسته قورتش داد. و حالا قورباغه آنجا منتظر است... ...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند.... ...نمی داند که کجا رفته.
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در جمعه 6 خرداد1390 و ساعت
1:43 AM |
داستان زیبای عشق واقعی
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در
19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی
بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست
پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به
شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین
بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها
می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به
یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود.
در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر
درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را
کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله
بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ
التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه
داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر
در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا
کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را
آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت
کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته
بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی
ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش
ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:
فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا
تا کرد.
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در جمعه 6 خرداد1390 و ساعت
1:22 AM |
دانلود کتاب موقعیت جغرافیایی ایران نام کتاب : موقعیت جغرافیایی ایران نويسنده : نا مشخص حجم : 1122 کيلو بايت دسته بندي : جغرافیا فرمت : pdf صفحات : 2 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : دانلود کتاب
+ نوشته شده توسط سیاوش جمالی مقدم در چهارشنبه 4 خرداد1390 و ساعت
12:47 PM |
|
|